در كنج دلم عشق ***ي خانه ندارد
*** جاي در اين خانه ويرانه ندارد
دل را به كف هركه نهم باز پس آرد
*** تاب نگهداري ديوانه ندارد
در بزم جهان جز دل حسرتكش ما نيست
آن شمع كه مي سوزد و پروانه ندارد
گفتم:مه من ازچه تو در دام نيفتي
گفتا:چه كنم دام شما دانه ندارد
در انجمن عقل فروشان ننهم پاي
ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد
تا چند كني قصه اسكندر و دارا
ده روزه ي عمر اين همه افسانه ندارد